✍️ مهری شیرمحمدی/
«استاد احمد آقا» معمار بود، چیز بیشتری درباره او نمیدانم. فقط میدانم امضایش را بر سردرب عمارتی جاگذاشت که نخستین بنای ساخته شده در نخستین خیابان رشت بود.
سال 1303 خورشیدی، لودرهای شهرداری به جان ساختمانهای مرکز شهر افتادند. دیوار به دیوار تخریب میشد. برخی از قبل خراب شده بودند یا از بمباران ارتش روسیه یا آتش خشم بلشویکها و یا موقع عبور قشون انگلیس از گیلان. خلاصه مرکز گیلان، شهر ارواح را میمانست.
فرار بزرگ شبانه مردم رشت، زمانی رخ داد که طیارههای دشمن بر سر مردم آتش گشودند. فراریان بعضا در پاییز سرد 1299خ در میانه راه قزوین جان باختند، برخی که پایشان بهجای امن رسید، دیگر به زادگاه خود برنگشتند.

یک سال بعد حکومت نظامی شد و رییس بلدیه با سردوش نظامی به رشت آمد. اول از همه دستور داد، قبرستان وسط شهر را خراب کنند و برای بلدیه، ساختمان اداری بسازند. همزمان ساخت نخستین خیابان رشت به نام «رییس الوزرا» نیز کلید خورد.
عمله و کارگرهای روزمزد وظیفه داشتند از «قُرق کارگزاری»، درست جایی که اکنون سردیس «دکتر حشمت طالقانی»(پزشک جنبش جنگل) قرار دارد، آواربرداری را شروع کنند. توان اسب و ارابهها برای آواربرداری کافی نبود، ریلهای آهن و چند واگن برای حمل نخاله بهکار گرفته شد.
انگار، بعد از آن همه مرگ و میر ناشی از قدرتطلبی، جانی تازه به شهر بازگشته بود، ولو با قدر قدرتی «میرپنج». به موازات تخریب برای بازگشایی نخستین خیابان رشت، عمارتهای جدید هم در دو سوی خیابان قد میکشید.
اول از همه، استاد «احمد آقا»، آستین بالا زد و در املاک «بالازاده»، سنگ بنای یک مسافرخانه دو طبقه را نهاد؛ «مهمانپذیر بهار». شهر داشت مدرن میشد، شاید دوباره سرو کله تُجّار بزرگ اروپایی به رشت باز میشد، مسافرخانههای قدیمی دیگر جوابگو نبود.

خیابان جدید، املاک سردار فاتح تهران و میرزا کریم خان رشتی را میبلعید. همین طور بخشی از املاک بالازاده و محمدعلی آذربانی و دیگر تجار معروف و سرشناس. درست یک سال بعد از اینکه ساخت عمارت بلدیه تمام شد، نخستین خیابان رشت نیز کامل گردید. خیابانی سنگفرش با مغازههای شیک و مدرن در دو سوی آن.
دیدن بیمارستان خصوصی دکتر میلانچی و عمارتهای آذربانی در سوی دیگر خیابان، گویی حیاتی از رشت قدیم را به شهر تزریق میکند. اما درست در جوار مهمانپذیر و ابتدای کوچه حاجی قوام، ساختمان عجیب و بی روح بانک ملی و بیمه را میبینم. درست عین مالک اولیهاش عجیب و غریب است، مانند «میرزا کریم خان رشتی». پسر حاج وکیل که فک و فامیل به او «عمو شیطان رشتی» میگویند. خیابان سپه که از وسط املاک او گذشت، بانک ملی در بخش باقی مانده سربرآورد.
از روی بالکن، بام شیبدار عمارت را مینگرم. لمبههای چوبی بام همه پوسیده و بعضا از شدت پوسیدگی وجود ندارد. وضعیت آبروهای بام و شیروانی از آن بدتر. یا پوسیده شده یا گیاه بر خاک مانده بر آبروها رشد کرده است.
مهدی نعیمی کرارودی، 20 سالی میشود که ساختمان مهمانپذیر بهار را از خانواده بالازاده خریده، البته تنها سرقفلی آن را. اتاقهای مهمانپذیر هنوز پذیرای مهمان است. هرچند مورد پسند همگان نیست.

مالک میخواهد بنایش را مرمت کند، اما بنایی که در فهرست آثار ملی ثبت شده، اختیارات مالک را کم میکند. هزینه مرمت بالاست و بیرخصت اداره میراث فرهنگی نمیتواند. ادارهای که متولی است، ولی پولی در بساط ندارد. حالا شهرداری به کمک آمده، و قرار است بخشی از هزینه مرمت بام و رفع خطر از بام را تقبل کند. همان اقدامی که دو سال قبل برای عمارت آذربانی انجام داد. روح «استاد احمد آقا» شاد. دلشاد میشود اگر ببیند بنایی که ساخته، دوباره آباد میشود.
منبع :مرور
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید