عبدالناصر همتی

خوش‌بینی همتی زیر سایه دلار ۲۰۳ هزار تومانی

تاریخ انتشار: 2026/8/27

شماره خبر: 25276

چاپ‌خبر

از دلار ۳۰ هزار تومانی سال ۱۳۹۹ تا دلار ۲۰۳ هزار تومانی امروز؛ تکرار جمله «نسبت به آینده خوش‌بین هستم» از سوی عبدالناصر همتی، پرسش‌های جدی درباره فاصله میان وعده‌های اقتصادی و واقعیت زندگی مردم و فعالان اقتصادی ایجاد کرده است.

یادآوری یک جمله تکراری

رویداد شمال ، «نسبت به آینده خوش‌بین هستم»؛ این جمله، روایتی از عبدالناصر همتی، رئیس‌کل وقت بانک مرکزی در ۲۴ مهر ۱۳۹۹ است؛ روزی که نرخ دلار حدود ۳۰ هزار تومان بود.

این جمله چند سال بعد، با تغییراتی جزئی و عبارتی کامل‌تر، در اسفند ۱۴۰۳ و در شرایطی که دلار به حدود ۹۲ هزار تومان رسیده بود، از سوی همتی در جایگاه وزیر اقتصاد تکرار شد: «نسبت به آینده اقتصاد ایران بسیار خوش‌بین هستم.»

سه روز پیش، در دوم شهریور ۱۴۰۵، همین مضمون بار دیگر این‌بار با عبارت «نسبت به آینده اقتصاد خوش‌بین هستم» و در شرایطی که دلار از ۲۰۳ هزار تومان عبور کرده بود، از سوی همتی در مقام رئیس‌کل بانک مرکزی مطرح شد.

مخاطب این سخنان، فعالان اقتصادی و البته آحاد جامعه هستند؛ همان مردمی که طی این سال‌ها بیش از هر چیز، آثار بی‌ثباتی اقتصادی را در زندگی و کسب‌وکار خود لمس کرده‌اند.

واقعیت فعالان اقتصادی با خوش‌بینی فاصله دارد

فعال اقتصادی همان فردی است که ممکن است روی کاغذ ۵۰۰ میلیارد تومان سود داشته باشد، اما به دلیل وصول نشدن مطالبات، نه‌تنها ارزش سرمایه‌اش بر اثر افزایش نرخ ارز کاهش یابد، بلکه از پرداخت حقوق کارکنان و بدهی‌های بانکی نیز بازبماند.

او همان کسی است که کالایی را در روزهای دلار ۳۰ هزار تومانی خریداری کرده، پس از فروش و کسب سودی که روی کاغذ مطلوب به نظر می‌رسد، برای تکرار همان معامله با دلار ۶۰ هزار تومانی دیگر سرمایه کافی در اختیار ندارد.

فعال اقتصادی همچنین ممکن است کالایی به ارزش ۱۰ میلیون دلار خریداری کند که شش ماه در گمرک بماند و مشتری نیز قرار باشد ۹ ماه بعد پول آن را پرداخت کند؛ در این فاصله، نرخ ارز ۳۰ درصد افزایش یافته و تمام محاسبات اولیه او را برهم زده است.

از سوی دیگر، ممکن است از یک فروش هزار میلیارد تومانی، هنوز ۳۰۰ میلیارد تومان از مطالباتش به دلایل مختلف وصول نشده باشد و بی‌ثباتی اقتصادی، سود مورد انتظار را به زیانی سنگین تبدیل کند.

دلار ۲۰۳ هزار تومانی؛ خرید یا صبر؟

فعال اقتصادی امروز با یک پرسش ساده اما سرنوشت‌ساز مواجه است: کالای مورد نیاز خود را با دلار ۲۰۳ هزار تومانی خریداری کند یا منتظر کاهش نرخ ارز بماند؟

اگر قرار باشد با تزریق ۵۰۰ میلیون دلار، نرخ ارز به قیمت‌های پایین‌تر بازگردد، تکلیف سرمایه‌گذاری که امروز تصمیم به خرید می‌گیرد چیست؟ و اگر نرخ ارز کاهش نیابد، هزینه این انتظار یا تصمیم اشتباه را چه کسی پرداخت خواهد کرد؟

مسئله فقط افزایش قیمت نیست؛ فعال اقتصادی همزمان باید امکان فروش کالا با قیمت‌های جدید را نیز بسنجد. افزایش نرخ ارز ممکن است قیمت تمام‌شده را بالا ببرد، اما آیا مشتری توان خرید با همان قیمت را دارد؟

اقتصاد با بخشنامه‌های متغیر اداره نمی‌شود

فعال اقتصادی از زمان تصمیم برای آغاز یک فعالیت تا واردات، تأمین سرمایه، احداث کارخانه، تخصیص ارز و انعقاد قرارداد صادرات، به ثبات نیاز دارد؛ اما اگر در تمام این مراحل، قوانین و بخشنامه‌ها تغییر کنند، پیش‌بینی‌پذیری از اقتصاد حذف می‌شود.

در چنین شرایطی، حتی تصمیم درست نیز ممکن است به نتیجه نرسد؛ زیرا متغیرهای بیرونی آن‌قدر زیاد و ناپایدارند که محاسبات اقتصادی را بی‌اعتبار می‌کنند.

تحریم؛ نگرانی هر روزه فعال اقتصادی

در کنار بی‌ثباتی داخلی، تحریم‌ها نیز پرسش‌های دیگری پیش روی فعالان اقتصادی قرار داده است: آیا بانک یا صرافی فردا می‌تواند پول را منتقل کند؟ آیا کشتی قابل بیمه شدن است؟ آیا محموله می‌تواند به مقصد برسد؟ آیا مشتری خارجی حاضر است با وجود این شرایط همکاری را ادامه دهد؟ آیا پول بلوکه خواهد شد و در نهایت امکان بازگرداندن سرمایه وجود خواهد داشت؟

اینها پرسش‌هایی نیست که با «خوش‌بینی» پاسخ داده شوند؛ پاسخ آنها نیازمند سیاست اقتصادی باثبات، پیش‌بینی‌پذیر و قابل اتکاست.

وقتی شاخص‌های زندگی مردم تغییر کرده‌اند

از سال ۱۳۹۹ تاکنون، تصویر اقتصاد ایران برای مردم نیز تغییرات قابل‌توجهی داشته است؛ ارزش پول ملی به‌شدت کاهش یافته، تورم افزایش پیدا کرده، قدرت خرید خانوارها تحت فشار قرار گرفته و سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی با چالش مواجه شده است.

در چنین شرایطی، تکرار یک جمله امیدوارکننده از سوی یک مقام اقتصادی، زمانی می‌تواند اعتماد ایجاد کند که پشتوانه آن، برنامه روشن، سیاست قابل پیش‌بینی و نتیجه ملموس در زندگی مردم باشد.

اگر یک فعال اقتصادی از سال ۱۳۹۹ تا امروز بارها شاهد کاهش ارزش سرمایه، افزایش هزینه‌ها، تغییر مقررات و دشواری تأمین مالی بوده باشد، طبیعی است که نسبت به تکرار یک جمله ثابت، واکنشی متفاوت با گذشته داشته باشد.

خوش‌بینی بدون پشتوانه، اعتماد نمی‌سازد

شاید اگر عبدالناصر همتی خود را جای فعال اقتصادی یا یک شهروند عادی می‌گذاشت و هر روز شاهد آب شدن سرمایه و کاهش قدرت خریدش بود، از شدت این خوش‌بینی کاسته می‌شد.

مسئله امروز اقتصاد ایران، کمبود جمله‌های امیدبخش نیست؛ مسئله، فاصله میان این جملات و واقعیت اقتصادی مردم است.

وقتی یک مقام اقتصادی در سال ۱۳۹۹ از آینده ابراز خوش‌بینی می‌کند و همان عبارت را در سال‌های بعد، با وجود چند برابر شدن نرخ ارز و تشدید مشکلات اقتصادی، تکرار می‌کند، جامعه بیش از «خوش‌بینی»، به یک پاسخ روشن نیاز دارد: چه برنامه‌ای قرار است این آینده بهتر را به واقعیت تبدیل کند؟

برچسب:

اشتراک گذاری در:

هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *