دختر سهسالهای به نام صحابه، قربانی نقشه آدمربایی همسایهها شد؛ نقشهای که با انگیزه حسادت و به طمع دریافت ۲۰ میلیارد تومان باج طراحی شد، اما با تزریق مواد مخدر به دو کودک، به مرگ تلخ دختر خردسال انجامید.
هوا گرگومیش غروب بود و صحابه سهساله همراه برادر پنجسالهاش در حیاط خانه مشغول بازی بود. مادرشان با شنیدن صدای زنگ در، بیخبر از سرنوشت تلخی که در انتظار فرزندانش بود، به استقبال دو دختر جوان رفت؛ دخترانی که خود را کارکنان یک مؤسسه خیریه معرفی کردند و گفتند برای بچهها کفش و لباس آوردهاند.
اما این ادعا، تنها پوششی برای اجرای نقشهای هولناک بود؛ نقشهای که به انگیزه حسادت و با هدف اخاذی ۲۰ میلیارد تومانی طراحی شده بود و در نهایت، جان دختر سهساله را گرفت.
به گزارش رویداد شمال، این روایت بر اساس خاطرات محمدتقی شعبانی، بازپرس سابق دادسرای امور جنایی تهران، به نقل از روزنامه ایران تنظیم شده است.
دو دختر جوان که صورتهای خود را با ماسک پوشانده بودند، از مادر کودکان خواستند برای تعیین اندازه کفشها، یکی از کفشهای فرزندانش را بیاورد. مادر نیز بیآنکه به رفتار آنها مشکوک شود، برای لحظاتی از مقابل در فاصله گرفت.
وقتی بازگشت، نه از دختران جوان خبری بود و نه از فرزندانش. او سراسیمه به کوچه دوید، اما اثری از آنها پیدا نکرد. فریادهای کمکخواهی مادر، همسایهها را به مقابل خانه کشاند و با تماس یکی از آنها، پلیس در جریان ماجرای ربودهشدن دو کودک قرار گرفت.
پدر بچهها نیز ساعاتی بعد، با دیدن خودروی پلیس مقابل خانه و شنیدن ماجرا، شوکه شد. مأموران از والدین خواستند ضمن حفظ آرامش، در صورت تماس احتمالی آدمربایان، موضوع را بلافاصله به پلیس اطلاع دهند.
درخواست ۲۰ میلیارد تومان برای آزادی کودکان
چند ساعت بیشتر نگذشته بود که تلفن همراه پدر به صدا درآمد. فردی ناشناس با تهدید جان کودکان، برای آزادی آنها ۲۰ میلیارد تومان درخواست کرد.
پدر که از شنیدن این رقم وحشتزده شده بود، از آدمربایان خواست اجازه دهند با فرزندانش صحبت کند، اما تماس پیش از آنکه پاسخی دریافت کند، قطع شد.
خانواده در حالی روزهای پراضطراب خود را سپری میکردند که سرنوشت دو کودک همچنان نامعلوم بود.
پیدا شدن کودکان در بوستان ولایت
دو روز پس از حادثه، رهگذران در بوستان ولایت تهران با پسربچهای مواجه شدند که بیحال در میان شمشادها افتاده بود. او بهسختی نفس میکشید و تلاش میکرد با اشاره، توجه دیگران را به نقطهای در نزدیکی خود جلب کند.
مردم پس از رفتن به آن سمت، دختر خردسالی را نیز در گوشهای خلوت پیدا کردند. هر دو کودک به بیمارستان بهارلو منتقل شدند، اما صحابه سهساله لحظاتی بعد جان باخت.
وضعیت برادر پنجساله او نیز وخیم بود. بررسیهای پزشکی نشان داد که به هر دو کودک مواد مخدر داده شده است. با اقدامات درمانی و تزریق داروی اورژانسی برای مقابله با مسمومیت، پسر خردسال پس از ساعتها مبارزه با مرگ نجات یافت.
با اعلام موضوع به بازپرس ویژه قتل، تحقیقات جنایی برای شناسایی عاملان این حادثه آغاز شد.
دوربینها سرنخ آدمربایان را فاش کردند
بررسی تصاویر دوربینهای مداربسته اطراف بوستان ولایت نشان داد که دو کودک با یک موتورسیکلت به محل منتقل و رها شدهاند. با این حال، پوشاندن چهره موتورسوار و پلاک وسیله نقلیه، شناسایی او را دشوار کرد.
در ادامه، مأموران با بررسی شماره تلفنی که برای درخواست باج با پدر کودکان تماس گرفته بود، به سرنخ تازهای رسیدند. تحقیقات نشان داد سیمکارت در اختیار کارگر مردی قرار داشته، اما بررسیهای بیشتر، مأموران را به نوجوانی ۱۵ ساله به نام مراد رساند.
با دستگیری او، هویت دیگر افراد دخیل در این ماجرا نیز مشخص شد؛ یک زن و دو دختر ۱۸ و ۱۵ ساله که از همسایههای خانواده قربانی بودند. هر چهار متهم بازداشت شدند و با توجه به سن دو نفر از آنها، رسیدگی به اتهاماتشان در مرجع قضایی ویژه اطفال نیز مطرح شد.
حسادت به زندگی همسایه، انگیزه یک جنایت
در جریان تحقیقات، یکی از دختران جوان درباره انگیزه این آدمربایی توضیح داد که مادرش از وضعیت مالی خانواده صحابه و تعریفهای مادر او درباره شغل همسرش و زندگیشان ناراحت و حسود شده بود.
به گفته این متهم، مادر صحابه بارها از درآمد همسرش و خرید خانهای ویلایی برای برادرش در افغانستان صحبت کرده بود. همین حرفها، به ادعای متهم، موجب شد مادر خانواده همسایه به فکر ربودن کودکان و دریافت پول بیفتد.
بر اساس اعترافات این دختر، او و خواهرش با معرفی خود بهعنوان کارکنان خیریه، کودکان را از مقابل خانه ربودند و به منزل خود بردند. اما گریههای مداوم بچهها، نگرانی آنها از فاششدن ماجرا را افزایش داد.
متهمان برای ساکتکردن کودکان به آنها مواد مخدر دادند؛ اقدامی که به مسمومیت شدید هر دو کودک انجامید. پس از بدحالشدن آنها، تصمیم گرفتند بچهها را در نقطهای خلوت از بوستان ولایت رها کنند تا رهگذران پیدایشان کنند و به بیمارستان برسانند؛ تصمیمی که برای صحابه خیلی دیر گرفته شد.
پشیمانی پس از فاجعه؛ وقتی دیگر راه بازگشتی نیست
پس از افشای ماجرا، متهمان در اختیار اداره آگاهی قرار گرفتند و تحقیقات قضایی درباره نقش هر یک از آنها ادامه یافت.
در سوی دیگر، خانواده صحابه با فقدانی روبهرو شدند که هیچ پشیمانی و عذرخواهی نمیتوانست آن را جبران کند. بر اساس این روایت، مادر کودک پس از آگاهی از جزئیات حادثه، از رفتارها و گفتههایی که زمینه حسادت همسایه را فراهم کرده بود، ابراز پشیمانی کرد.
با این حال، گذشت چهار سال از آن حادثه نیز نتوانست داغ دختر سهساله را از دل خانواده پاک کند؛ داغی که یادآور پیامدهای هولناک یک جنایت و تصمیمی است که به بهای جان کودکی بیگناه تمام شد.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید