چرا نسل زد به اینفلوئنسرها نزدیک‌تر شده است؟

تاریخ انتشار: 1405/5/16

شماره خبر: 24676

چاپ‌خبر

تجمع چند هزار نفری هواداران نیما تکیدو، بیش از آنکه صرفاً نشانه محبوبیت یک اینفلوئنسر باشد، پرسش‌هایی درباره تغییر مرجعیت اجتماعی و فاصله نسل جدید با نهادهای رسمی ایجاد کرده است؛ یک جامعه‌شناس معتقد است نسل زد در جست‌وجوی آزادی، استقلال و آینده است و نادیده گرفتن این مطالبات می‌تواند پیامدهای جدی برای جامعه داشته باشد.

به گزارش رویداد شمال ، تجمع پرشمار هواداران نیما تکیدو، یوتیوبر و اینفلوئنسر، بار دیگر موضوع تغییر مرجعیت‌های اجتماعی و ظهور الگوهای جدید در میان نسل جوان را به صدر بحث‌ها آورد؛ تجمعی که برای بخشی از جامعه غیرمنتظره بود، اما برای نسلی که ارتباطی روزمره و مستمر با چهره‌های فضای مجازی دارد، چندان عجیب به نظر نمی‌رسد.

اما پرسش اصلی اینجاست که در چنین رخدادی باید خود اینفلوئنسر را دید یا جمعیتی را که برای دیدن او گرد هم آمده‌اند؟ نیما شجاعی، جامعه‌شناس،  در گفت گو با خبرآنلاین معتقد است تمرکز بر یک فرد، ما را از دیدن ریشه‌های ساختاری این پدیده دور می‌کند. از نگاه او، باید پرسید چه تغییراتی در ساختارهای اجتماعی رخ داده که چهره‌هایی مانند نیما تکیدو توانسته‌اند به چنین میزان از نفوذ و دنبال‌کننده دست پیدا کنند.

مرجعیت از رسانه‌های رسمی به فضای مجازی منتقل شد؟

شجاعی نقش نهادهای میانجی مانند مدرسه، دانشگاه و رسانه را در این تغییر تعیین‌کننده می‌داند و معتقد است با کاهش مرجعیت این نهادها، جامعه در مواجهه با پدیده‌های جدید اجتماعی دائماً غافلگیر می‌شود.

• چرا نسل زد به اینفلوئنسرها نزدیک‌تر شده است؟

او یکی از عوامل این وضعیت را پایان انحصار رسانه‌ای می‌داند؛ شرایطی که در آن دیگر رسانه‌های سنتی و جریان‌های سیاسی به تنهایی تعیین نمی‌کنند چه کسی دیده و شنیده شود. در چنین فضایی، یک اینفلوئنسر که به زبان روزمره مردم نزدیک‌تر است، می‌تواند اعتماد و توجه بخشی از جامعه را به دست آورد.

کاظمی خالدی، روانپزشک، نیز تأکید دارد که این تغییر مرجعیت صرفاً مختص نوجوانان نیست، هرچند در میان آنها نمود بیشتری دارد. به گفته او، نوجوانان ارزش‌های گروه همسال خود را جدی می‌گیرند و این مسئله بخشی از روند طبیعی رشد و تلاش برای کسب استقلال است.

چرا اینفلوئنسرها برای نوجوانان جذاب‌ترند؟

کاظمی خالدی تفاوت مهمی میان «فرد مشهور» و «اینفلوئنسر» قائل است. به گفته او، رابطه مخاطب با یک ستاره سنتی معمولاً مقطعی و غیرمستمر است، اما دنبال‌کننده یک اینفلوئنسر به شکل مداوم زندگی، صدا، تصویر و روایت او را دنبال می‌کند.

در نتیجه، مخاطب ممکن است همزمان اینفلوئنسر را فردی آرمانی و در عین حال شبیه خودش ببیند؛ ترکیبی که احساس نزدیکی و امکان همانندسازی را افزایش می‌دهد.

از همین منظر، تجمع هواداران نیما تکیدو را نمی‌توان صرفاً با محبوبیت یک چهره توضیح داد. کاظمی خالدی معتقد است دنبال‌کنندگان یک اینفلوئنسر در طول زمان می‌توانند زبان مشترک و شبکه‌ای از معنا شکل دهند و یک تجمع حضوری فرصتی برای تجربه واقعی همان گروهی است که پیش‌تر در فضای مجازی شکل گرفته است.

تجمع هواداران؛ نیاز به تعلق یا صرفاً شهرت؟

این روانپزشک با اشاره به شرایط نوجوانان دهه ۹۰ می‌گوید بخشی از آنها در یک سال گذشته روزهای زیادی را در مدرسه سپری نکرده‌اند و ارتباطشان با گروه‌های اجتماعی پیشین کاهش یافته است.

از نگاه او، بنابراین حضور در چنین تجمع‌هایی تنها برای دیدن یک فرد مشهور نیست؛ بلکه نیاز به تعلق، دیده‌شدن و قرار گرفتن در جمع افرادی که احساسات و تجربه‌های مشترکی دارند نیز در شکل‌گیری این اجتماعات نقش دارد.

شجاعی نیز این اتفاق را پدیده‌ای کاملاً جدید نمی‌داند و به نمونه‌هایی مانند تجمع نوجوانان در پارک آب و آتش اشاره می‌کند؛ گروه‌هایی که به گفته او تلاش داشتند در فضای عمومی، میدان و هویتی متعلق به خود ایجاد کنند.

نوجوانان را با برچسب نمی‌توان شناخت

یکی دیگر از محورهای این گفت‌وگو، تفاوت در ادبیات، پوشش و سبک زندگی برخی نوجوانان است؛ تفاوت‌هایی که گاهی با برچسب‌هایی مانند «ناهنجار» یا «مبتذل» توصیف می‌شوند.

شجاعی معتقد است ادبیات خاص یک گروه، حتی اگر برای بیرون از آن گروه نامتعارف باشد، می‌تواند در داخل گروه کارکرد داشته باشد و به اعضا امکان دهد هویت مشترک خود را شکل دهند.

او تأکید می‌کند مسئولیت چنین وضعیتی را نباید متوجه خود نوجوانان دانست، بلکه باید ساختارهای تربیتی و اجتماعی را بررسی کرد.

کاظمی خالدی نیز بر پرهیز از برچسب‌زنی تأکید دارد و می‌گوید بدون شناخت فرد و شرایط زندگی او نمی‌توان درباره وضعیت روانی یا میزان آسیب‌پذیری‌اش قضاوت کرد.

نسل زد چه می‌خواهد؟

شاید مهم‌ترین بخش این گفت‌وگو جایی است که بحث از یک تجمع و یک اینفلوئنسر فراتر می‌رود و به مطالبات نسل جدید می‌رسد.

شجاعی می‌گوید نسل زد نسلی است که آزادی و استقلال برایش اهمیت دارد، شغل می‌خواهد و با بحران‌های هویتی و جنسی مواجه است؛ مطالباتی که به گفته او اگر نادیده گرفته شوند، نگرانی درباره آینده این نسل را افزایش خواهند داد.

او معتقد است مسئله را نباید صفر و یکی دید و برای تحلیل رفتارهای اجتماعی باید فاصله افراد و گروه‌ها با وضعیت نرمال را سنجید. به باور او، حتی اگر این فاصله زیاد باشد، باید به جای برچسب‌زنی، درباره ریشه‌های آن و میزان نگرانی موجود بحث کرد.

هشدار درباره «بحران روایت»

شجاعی در نهایت مسئله را به یک مفهوم گسترده‌تر پیوند می‌دهد: «بحران روایت».

به اعتقاد او، جامعه ایران نتوانسته روایت واقع‌بینانه و دقیقی از نسل‌های جدید، به‌ویژه نسل زد، ارائه کند و همین مسئله موجب شده به جای شناخت نیازهای این نسل، گاهی درباره آن نسخه‌هایی از بیرون نوشته شود.

او هشدار می‌دهد اگر نیازهای این نسل پاسخ داده نشود، پیامدهای این بی‌توجهی می‌تواند در آینده جدی‌تر شود. از نگاه او، نقطه شروع تغییر، شناخت است؛ شناختی که به گفته او گاهی نه‌تنها محدود شده، بلکه با ارائه آدرس‌های غلط نیز همراه بوده است.

در این نگاه، تجمع هواداران یک اینفلوئنسر را نمی‌توان صرفاً یک اتفاق حاشیه‌ای در فضای مجازی دانست؛ این تجمع می‌تواند نشانه‌ای از تغییر شیوه ارتباط، شکل‌گیری هویت جمعی و جابه‌جایی مرجعیت در میان بخشی از نسل جدید باشد؛ نسلی که بیش از هر چیز نیاز دارد دیده و فهمیده شود.

برچسب:

اشتراک گذاری در:

هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *